گویند مرا چو زاد مادر

پستان به دهن گرفتن آموخت

**

شبها بر گاهواره من

بیدار نشست و خفتن آموخت

**

دستم بگرفت و پابپا برد

تا شیوه راه رفتن آموخت

**

یک حرف و دو حرف بر زبانم

الفاظ نهاد و گفتن آموخت

**

لبخند نهاد بر لب من

برغنچه گل شکفتن آموخت

**

پس هستی من ز هستی اوست

تا هستم و هست دارمش دوست
ایرج میرزا